اخیراً درخواستم برای دریافت یک پست بالاتر در اداره رد شد (دلیلش سابقه کاری و تجربه، یا سطح تحصیلات عالیه و سواد اداری نبود) زیرا پست به کسی رسید که در خوشبینانهترین حالت به نسبت دو سوم من، از این موارد برخوردار بود. اما از بند رابطه بهرهها دارد، تعجبی برایم نداشت که او استخدامش را هم مدیون همین رابطه است.
ابتدا قصدم نوشتن نبود و چندان تمایلی هم به نشر این گونه تبعیضات ملموس در ادارات و سازمانها ندارم. اما زمانی مصمم به نوشتن شدم که همکار دیگری را حین تعظیم مقابل رئیس و معاون اداره دیدم (او نیز به تازگی جایگاهی در اداره یافته بود) از آن بدتر، برای دوام و بقای پست دریافتی بوسهای بر دستان آنان نواخت.
بوسه بر دست چون اویی (رئیس اداره) که از سر ترس نادانی درب اتاقش را به روی مراجعین میبندد. چه دلیلی غیر از برداشت من میتواند داشته باشد. به یکباره چقدر از جلوی چشمم افتاد. به تازگی مرا تا مسیری رسانده بود، خوب شد دیدم که دیگر هم مسیرش نشوم.
حقیقتاً دولاراست شدن را یاد نگرفتهام، چاپلوسی و تملقگویی جایگاهی پست در تربیت پدر و مادریام داشته است. برای داشتههایم (هرچند اندک) ارزش زیادی قائلم چون برایشان بسیار زحمت کشیدهام.
این موارد را از سر ترس ننوشتم که اتفاقاً واقعگویی نشانه شجاعت است. امید دارم دوستانی بخوانند و بدانند و ...
خدایا ما را آن ده که آن به
استخدام یا ادامه تحصیل ...
ما را در سایت استخدام یا ادامه تحصیل دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 106
تاريخ: شنبه
1 بهمن
1401 ساعت: 15:21